دخترانی دارم حوا ، پسرانی دارم زمین،

می آیند و تبریکم می گویند ، می آیند و در آغوشم می گیرند و بوسه بر نگاهم می گذارند .

بهار آمد پر ترنم ، سپیده آمد روشن،

پدر!

پدر!

پدر !...

جان را در دل می گویم و میگویم که:

چرا نباشم؟

چرا برایشان ننویسم؟

چرا نان و نمک تعارفشان نکنم و این عشق دو سویه متبرک را!

عیدتان مبارک و همه بلوغی که می تابد.

دوستتان دارم و هستم چون هستید. 

بهارم!

سپیده ام! 

و تو ... نازنینم

و تو ... مهربانم 

و تو ...

که بی بدیل ترینی ...