شعر آواهای پراکنده

کیهان کلهر

"شعر آواهای پراکنده، به خواب‌های خوش و ناخوشی می‌مانند که در  لحظات مختلف یک شب به چشمتان می‌آیند، یعنی می‌بینید و می‌شنوید و حسشان می‌کنید... چندین بعد دارند، دور و نزدیکشان زیاد معلوم و مهم نیست. دور نزدیک است و نزدیک دور... بارانش می‌بارد،‌ اما خیس نمی‌کند. برفش هست، ولی سرما ندارد. فقط خیال است، خواب است... می‌دانید که ، ما هم گاه قسمتی از آن هستیم و گاه از بیرون نیز نظاره‌گرشان. همه با هم مرتبطند، با هم با ریسمانی پیوسته، اما نه به دنبال داستانی نه به دنبال هیچ ، صبح بعد شما می‌مانید و هاله‌ای، گردی از یادشان یا آنچه که رفت... و شاید آرزویی که، وقتی دیگر به خوابتان آیند."