X
تبلیغات
بهانه

باد نشديم، بوزيم، هر جا كه دلمون خواست! حتي تو دامن بهار
ابر نشديم، بدويم، هر جا كه دلمون خواست!حتي تو خلوت نگار
نه صخره! كه رشك سختي باشيم و نه قطره كه نشون خوشبختي
آه هم نيستيم كه آروم بالا بريم و نون هم كه اگر از سر ندار برمون دارن دارا شيم!
باغ كه هر روز درختا رو بغل كنيم و ماه كه هر شب ستاره ها رو خواب
حتي ماهي هم نشديم كه ما رو توي تابه بندازن و يك شكم سير دعاشون كنيم!
عشقمون كشيد علف شيم تا سير شه هر چي بزه! شديم خر زهره
عرعرمون موند و ترسي كه تو دل يونجه ها مي انداختيم!
خبرمون كردن مي شه بستني شد، خنك خنك!
كي مي دونست ته قيف سوراخه و مي ريزيم روي زمين و عابرا چنان لگدمون مي كنن كه بيا و ببين !
بعد هوس سياحت به سرمون زد!
شديم دوربين
اولين عكس رو بر نداشته، افتاديم و لنزمون شكست! مجبور شديم هر چي خاطره است توي اطاق تاريكمون زندوني كنيم!
گفتيم آخ جون! مي شيم اطاق تاريك و اونجا ديگه به به! نور علي نوره!
اما نمي دونيم كدوم از خدا بي خبري پرده رو كشيد و ما مونديم اون وسط حيرون!
خوب پس بهتره پرده باشيم! تا وقتي پسمون مي زنن!
اما...
جمع كنيم بساط معركه گيري رو كه بچه مرشد هم حتي نشديم! تا دورمون جمع شن و  خير سرمون كلاه بگردونيم!
پس شديم كلاه! يكي ما رو بر داشت، يكي گذاشت!
حالا، همه به ما ميگن:
آي با كلاه، آي بي كلاه...

اسفند 1391